2- سيسـتمهاي ديناميكي
براي درك سيستم ديناميكي بايستي بر شرايط اوليه حاكم بر سيستم و شرايط مرزي آن احاطه داشت. اگر تعداد حالتها در حين تحول سيستم تغيير نكند، سيستم را بسته(Thermostated system) و در غير اين صورت، سيستم را باز(open system) در نظر ميگيرند.
سيستمهاي ديناميكي را با توجه به رابطهاي كه ميان پارامتر سرعت و موقعيت در آنها وجود دارد، به دو گروه تقسيم مينمايند:
1 - سيستمهاي ديناميكي خطي: سيستمهايي كه در آنها يك رابطه خطي ميان سرعت و موقعيت برقرار ميشود، سيستمهاي خطي به شمار ميآيند. تكامل تدريجي سيستمهاي ديناميكي خطي نيز فرآيندي خطي است. اگر دو جواب براي سيستم خطي داشته باشيم مجموع آنها نيز يك جواب براي سيستم است. هم چنين سيستمهاي خطي از اين قابليت برخوردار هستند كه آنها را ميتوان با تجزيه مسئله به اجزا كوچكتر مورد بررسي قرار داده و سپس با جمع بندي نتايج، به تحليل كلي آنها اقدام كرد و اين از جمله مواردي است كه تحليل سيستمهاي خطي را آسان ميسازد (مانند آناليز فوريه، مباحث برهم نهي و ...). در نهايت ميتوان گفت كه تجزيه و تحليل معادلات مربوط به اين سيستمها شناخته شده است.
2- سيستمهاي ديناميكي غيرخطي: در سيستمهاي ديناميكي غيرخطي رابطه ميان سرعت و موقعيت غيرخطي ميباشد. در چنين سيستمي اگر دو جواب داشته باشيم مجموع آنها جواب ديگر سيستم نميباشد. سيستم ديناميكي غيرخطي را نمي توان به اجزا كوچكتر تقسيم نموده و هر يك را جداگانه حل كرد، بلكه بايد كل سيستم را با هم و يكجا مطالعه و بررسي كرد (براي مثال، وقتي كه قسمتهايي از يك سيستم تداخل ميكنند يا با هم كار ميكنند يك برهمكنش غيرخطي اتفاق ميافتد و اصل برهم نهي شكست ميخورد). پس ميتوان گفت كه معادلات مربوط به تحول در اين سيستمها حل تحليلي ندارند و يا حل تحليلي آنها بسيار مشكل است. براي تجزيه و تحليل چنين معادلاتي، ديناميك غيرخطي كه در سه بعد منجر به آشوب ميگردد مورد استفاده قرار ميگيرد؛ از اينرو براي تحليل سيستمهاي غيرخطي آشنايي با يك سري مفاهيم اوليه مانند: نقاط ثابت(fixed points) و دو شاخه شدنها(bifurcations) (در يك بعد)، سيكلهاي محدود(limit cycles) (در دو بعد) و فراكتالها يعني اشكالي با ابعاد غير صحيح (در سه بعد) لازم است. اين مفاهيم در ادامه مورد بحث قرار خواهند گرفت.
سيستمهاي ديناميكي غيرخطي را ميتوان به دو طريق مورد مطالعه قرار داد:
در صورتي كه تحول در سيستم نسبت به زمان به صورت پيوسته باشد از معادله ديفرانسيل استفاده ميشود، مانند معادله نوسانگر هماهنگ ميرا يا معادله گرما؛ اما اگر سيستم به صورت گسسته با زمان تحول يابد، به عبارت ديگر در صورتي كه زمان به عنوان عامل جداگانهاي در نظر گرفته شود سيستم در قالب نگاشتهاي تكرار(Iterated maps) مطالعه ميگردد، مانند نگاشت لجستيك(Logistic map).
مطالعه سيستمهاي ديناميكي غيرخطي هم اكنون سرلوحه مطالعات در بسياري از علوم از جمله در: فيزيك، نجوم، رياضيات، بيولوژي، شيمي، اقتصاد، علوم كامپيوتر، هواشناسي و علوم پزشكي ميباشد.
فضاي فاز:
فضاي فاز با كمك مكان (x1) و سرعت (x2) رسم ميگردد، لذا ميتوان گفت كه مجموعه جوابهايي به صورت (x1(t), x2(t))، نشانگر يك نقطه در حال حركت در روي منحني (يعني مسير(Trajectory) سيستم) در اين فضا (شكل زير) خواهند بود.
بايد دانست كه به ازاي شرايط اوليه متفاوت، فضاي فاز كاملا با مسيرها پوشانده شده لذا هر نقطهاي را ميتوان به عنوان نقطه اوليه در نظر گرفت. هدف ما اين است كه عكس اين ساختار را طي كنيم يعني مسيرها را رسم كرده و بدين وسيله اطلاعات مربوط به جوابها را استخراج نماييم.
فضاي فاز مربوط به يك سيستم n ذرهاي فضايي است متشكل از 6n پايههاي مختصاتي كه 3n پايه آن مربوط به مكان و 3n پايه ديگر مربوط به اندازه حركت است، پس هر نقطه در فضاي فاز داراي 6n مختصه ميباشد كه به تنهايي براي توصيف وضعيت سيستم كافي است. وجود ثوابت ابعاد فضاي فاز را كاهش ميدهد. از حركت يك نقطه در فضاي فاز مسيرهاي فضاي فاز پديد ميآيند. در حالت كلي، مجموعه مسيرهاي فضاي فاز حجمي 6n بعدي را در فضاي فاز اشغال ميكنند. البته بايد دانست كه به دليل يكتايي حركت ذره كلاسيكي، مسيرها در فضاي فاز يكديگر را قطع نميكنند. در نتيجه ميتوان گفت كه فضاي فاز مجموعهاي از حالات ممكن يك سيستم ديناميكي است. يك حالت ويژه و مشخص در فضاي فاز سيستم را به طور كامل مشخص ميكند و اين تمام آن چيزي است كه در مورد شناخت كاملي از آينده نزديك سيستم مورد نظر، مورد نياز ميباشد. به عنوان مثال، فضاي فاز يك آونگ، صفحهاي دو بعدي شامل موقعيت (زاويه) و سرعت است و مطابق با قوانين نيوتن تعيين اين دو متغير به طور مجزا، حركت بعدي آونگ را در زمانهاي بعدي مشخص ميكند.
حال اگر يك سيستم غيرمستقل وجود داشته باشد كه ميــدان برداري آن (يك معادله ديفــرانسيل به عنوان يك ميــدان برداري معرفي ميشود) به طور صريح به زمــان بستگي داشته باشد، در آن صورت طبق تعــريف فضاي فــاز بايد زمان را به عنوان يك مختصه فضاي فــاز در نظــر گرفت زيرا براي تعيين حركت در زمان بعدي، يك زمان ويژه بايد معلوم باشد. مسيــر در فضاي فاز مي تواند به صورت يك مدار و يا يك منحني باشد در حالي كه در سيستمي كه نسبت به زمان گسسته است مدار به صورت يك ســري از نقاط ميباشد.